متن مکاتبات آلبرت اینشتین با آیت الله بروجردی

 

مسئله معراج پیامبر اکرم (ص) در مکاتباتی که آلبرت اینشتین با آیت الله بروجردی داشتند و مسئله (نسبیت زمان) و معراج جسمی پیامبر .همه و همه توسط آلبرت اینشتین اثبات علمی گردید

یکی از حوادث زندگانی حضرت محمد (ص) مسأله معراج میباشد. سفر شبانه و عروج آسمانی به جهت نشان دادن بخشی از آیات عظمت الهی، به پیامبر(ص) انجام گرفته با توجه به اینکه حضرت رسول اکرم (ص) به مرحله بندگی و عبودیت کامل رسیده بودند، این سفر زمینی و عروج آسمانی زمینه را برای اطمینان کامل ایشان به قدرت عظیم الهی فراهم کرد.در حالی که حضرت رسول اکرم (ص) در خانه خود خفته بودند،جبرئیل و میکائیل پیش او آمدند و گفتند برای دیدار آنچه از خداوند مسألت کرده بودی حرکت کن.........

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینهی «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد. همچنین اینشتین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات میکند (علاوه بر قانون سوم نیوتون، عمل و عکسالعمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» میداند؛ یعنی، اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عیناً به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

سرآغاز متن کتاب و اولین عبارت کتابچه اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است :

Herzliche Gru"&e von Einstein (هرتسلیش گروسس فن اینشتاین یعنی با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین )

محضر شریف پیشوای جهان اسلام ...جناب سید حسین بروجردی...

پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی را پذیرفته ام که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) از سال 1954 است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.

به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید اکتشاف فیزیکی من را - که کشف نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.

گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع بندی این چهل نامه است، برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می نویسم همانگونه که آقای بروجردی - مقیم شهر قم / در ایران - می دانند : من در آوگوست 1939 طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت آمریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت آمیز باید ابرقدرتی چون آمریکا - که به نظر من عاقل ترین و خونسردترین ابرقدرت های دنیای فعلی است - سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی - در شکافتن هسته اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار - آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی شود - حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می دهد.

اما وقتی آمریکا آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمی توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازی های آلمان - استفاده شود.
سپس من نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدایی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"

آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !!

بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می کنم که هر گاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می شود و پیرتر می شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال های 1914 - 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 - 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!!
گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا سرسخت ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس های کوچک تر نیز همواره ناکام بوده ام .

هنگامی که ورزش های رزمی از جمله کاراته، جودو و کنگ فو و مانند این چیزها از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار - یعنی چین و ژاپن و کره - به وسیله اروپا و آمریکا آمد من از جمله مخالفان این گونه ورزش ها بودم و تأکید می کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج می دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (آقای بروجردی) برای من در جواب نامه 25 مرقوم فرموده اید " در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان غیر مجاز و ممنوع است "

آری ! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورد!! و اکنون ای جناب بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) - رئیس جمهور وقت اسرائیل- هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که آیا ریاست جمهوری اسرائیل را که رسماً و علناً به من پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می دانستند بپذیرم؟ در جواب نامه 32 فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من نیز به بهانه اشتغالات علمی این پیشنهاد را رد کردم.

 

آیا به واقع این مکاتبات صورت گرفته و یا نه؟؟؟

هنوز در پس پرده ابهام است و به طور قاطع هیچ مدرک مشهودی رو بنده درباره این نامه نگاری ها ندیدم

ودر بااار علمی آیت الله العظمی سید حسین بروجردی هیچ شک و تردیدی وجود ندارد

امیدوارم که این موضوع صحت وسقم داشته باشد

 

سخنی از امامان (ع) و پیامبران

 

211.بهترين مهرها آن است که سبک تر باشد .
کنز العمال ، ج 16، ص 320، ح (44707 )


212.بهترين کسبها کسبی است که کارگر با دست کند ، اگر با دقت انجام گيرد .
مسند احمد ، باقی مسند المکثرين ، ح (8060 )


213.بهترين مردم کسی است که برای مردم سودمندتر باشد .
کنز العمال ، ج 1 ، ص 142، ح (679 )


214.مشورت حصار ندامت است و ايمنی از ملامت .
نهج الفصاحه ، ص 627، ح (3095 )


215.بهترين ازدواجها آن است که آسانتر انجام گيرد .
سنن ابی داود ، کتاب النکاح ، ح (1808 )


216.بهترين برادران شما آن است که عيوبتان را به شما آشکارا بگويد .
نهج الفصاحه ، ص 316، ح (1509 )


217.بهترين جوانان شما آن است که رفتار پيران پيش گيرد ، و بدترين پيران شما
آن است که روش جوانان داشته باشد .
کنز العمال ، ج 15، ص 776، ح (43058 )


218.بهترين شما کسی است که برای زنان و دختران خود بهتر باشد .
کنز العمال ، ج 16، ص 371، ح (44944 )


219.بهترين شما کسی است که قرآن را تعليم گيرد و تعليم دهد .
صحيح بخاری ، کتاب فضائل القرآن ، ح (4639 )


220.دنيا به پايان نمي رسد تا اينکه مردی از خاندانم که همنام من است بر اعراب
( و بر کل جهان ) حکومت خواهد کرد .
سنن ترمذی ، کتاب الفتن ، ح (2156 )

سخنانی جالب و زیبا از مولایمان علی (ع)

 

امام علی علیه السلام فرموده اند:

کسی که طمع را شعرزندگی خودقرار دهد خودرا کوچک کرده است کسی که گرفتاری خودراآشکارکندخودراخوارکرد ه است وکسی که زبانش را فرمانروای خود کند خودرا بی ارزش کرده است

 

امام علی علیه السلام فرموده اند:

سینه ی عاقل صندوق اسراراوست خوشرویی دام دوستی ومودت است وبردباری گورعیب هاست یا سازش سرپوش زشتی هاست

وکسی که ازخودراضی باشدبسیاری ازمردم ازاو ناخشنودند

 

 

امام علی علیه السلام فرموده اند:

باش درزمان فتنه وآشوب همانندشتردوساله که نه کوهانی دارد تاسوارش شوندونه پستانی که شیرش را دوشند

واینک که دنیای آخرالزمانه و هزاران فتنه

 

امام علی علیه السلام فرموده اند:

علم میراثی است گرانمایه وآداب وزیورهای نوین وفکرآیینه ای صاف است

 

امام علی علیه السلام فرموده اند:

صدقه دارویی است شفا بخش وکرداربندگان در دنیاآیینه نمای آخرتشان است

 

امام علی علیه السلام فرموده اند:

بامردم گونه ای رفتارکنید که اگرازدنیارفتیدبرایتان گریه کنندواگرزنده ماندیدبرایتان مهرورزند

امام علی علیه السلام فرموده اند:
بخل عار است

ترس نقص است

ناتوانی آفت است

صبردلیری است

پارسایی ثروت است

پرهیزگاری زره است

ورضایت همنشینی نیکوست

امیر کبیر در جایگاهی به مانند بهشت است

آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم
چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت
خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت
نه
با تعجب پرسیدم
پس راز این مقام چیست؟
جواب داد
هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم
میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟

 او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

ارشميدس  (Archimedes)

 

ارشميدس يكي از بزرگترين دانشمندان رياضي و مكانيك در عصر خودش بود. پدرش فيدياس كه منجم بود او را براي آموزش از سيراكوز به مدرسه رياضيات اسكندريه فرستاد. شهر اسكندريه را اسكندر مقدوني در سال 323 ق.م در زمان حمله و حركت به سوي شرق بر كرانه مديترانه در خاك مصر ساخت. اين شهر پس از ركود آتن - پايتخت يونان - مركز علم و تجارت شد و بزرگاني چوت اقليدس و بطلميوس و ارشميدس را تربيت كرد. اين شهر حتي موقعي كه به دست مسلمانان فتح شد، از مراكز مهم علوم يوناني بود و در انتقال علم و انديشه يوناني به فرهنگ و تمدن اسلامي نقش مهمي داشت. درباره خصوصيات زندگي ارشميدس اطلاعات زيادي در دست نيست. اما علاقه اش به رياضيات و مسائل علمي مكانيك سبب شده است كه كارهاي با ارزشي از او باقي بماند. گفته مي شود كه وقتي به مسأله اي علاقمند مي شد از خوردن و خفتن غافل مي شد و چنان خود را سرگرم كار و حل مشكل مي كرد كه هر مسأله ديگري او را از كار باز نمي داشت. وقتي كه ارشميدس روي شنهاي ساحل دريا اشكال هندسي خود را رسم كرده بود سربازي بدون توجه با راه رفتن روي شنها اشكال او را لگد كرد و ارشميدس چنان اعتراض كرد كه موجب خشم سرباز شد و سرباز با شمشيرش به ارشميدس حمله كرد و او را كشت. از آثار علمي او مي توان كشف قانون مايعها و گازها (معروف به قانون ارشميدس در شاره ها)، تعيين جرم حجمي طلا و نقره و بعضي فلزات ديگر و اختراع پيچ مخصوص حلزوني شكل به نام پيچ ارشميدس براي بالا بردن آب اشاره كرد.

 همچنين تأليف كتابهايي از جمله اصول مكانيك - درباره اجسام شناور - درباره كره و استوانه - اندازه گيري دايره و پيچها از ديگر كارهاي برجسته اين دانشمند دوران باستان است.

توماسون ادیسون

 

توماس ادیسون مخترع با استعداد در سال 1847 در شهر میلان ایالت اوهایو آمریکا به دنیا آمد. او فقط حدود سه ماه آموزش و تحصیل رسمی آن زمان را داشت چون مدیر مدرسه‌اش دریافته بود که وی پسرش عقب افتاده است.

ادیسون هنگامی که فقط 21 سال داشت اولین اختراع خود را که یک دستگاه الکتریکی شمارش آرا بود عرضه کرد.

 آن دستگاه فروش نرفت و ادیسون از آن پس تلاش خود را روی اختراع ابزار وسایلی متمرکز کرد که بتواند بازار خوبی داشته باشند. مدتی پس از اختراع دستگاه شمارش آرا، ادیسون سیستم پیشرفته نمایشگر اطلاعات بورس را اختراع کرد و توانست آن را به مبلغ چهل هزار دلار، که در آن روزگار پول هنگفتی بود، بفروشد. با عرضه اختراعات متعدد دیگری ادیسون مشهور و ثروتمند شد. اختراع گرامافون که در سال 1877 به ثبت رسید احتمالاً یکی از ابتکاری‌ترین اختراعات او به شمار می‌رفت. ولی آنچه که بیشتر برای دنیا اهمیت داشت کاری بود که او در سال 1879 در جهت تکمیل و توسعه لامپ روشنایی حرارتی انجام داد.

ادیسون اولین فردی نبود که سیستم روشنایی الکتریکی را اختراع کرد. چند سال قبل از آن از نوعی لامپ الکتریکی قوسی شکل برای تأمین روشنایی خیابان‌های پاریس استفاده شده بود. اما لامپ الکتریکی ادیسون همراه با سیستمی که او برای توزیع نیروی الکتریکی ابداع کرد بهره‌گیری از نیروی الکتریسیته را برای تأمین روشنایی منازل عملی ساخت.

در سال 1882 کمپانی او در نیویورک تولید لامپ برق را آغاز کرد و از آن پس استفاده از برق در منازل سریعاً در سراسر جهان گسترش یافت.

ادیسون با ایجاد اولین کارخانه و شبکه توزیع برق برای منازل و اماکن خصوصی شالوده توسعه بزرگ صنعت را بنا نهاد. امروز استفاده از این منبع انرژی تنها محدود به تأمین روشنایی نیست بلکه گستره بزرگیی از لوازم خانگی، از تلویزیون تا ماشین لباسشویی، با نیروی الکتریسیته کار می‌کند.

علاوه بر این امکان دریافت نیروی الکتریسیته از شبکه تولید و توزیع که ادیسون ایجاد کرد استفاده از نیروی برق را در صنایع امکان پذیر کرده است.

ادیسون همچنین سهم بزرگی در توسعه و تکمیل دوربین‌های فیلمبرداری و پروژکتور نمایش فیلم دارد. او در اصلاح سیستم تلفن کار بزرگی انجام داد، دهنی ذعالی ابداعی او بر قدرت شنوایی طرف مقابل در تلفن افزود. همچنین در تلگراف و دستگاه‌های ماشین تحریر اصلاحاتی به وجود آورد.

 از میان سایر اختراعات او می‌توان از دستگاه «دیکتافون» و دستگاه ذخیره باطری نام برد. گفته می‌شود ادیسون بیش از یکهزار مورد مختلف اختراع را به ثبت رسانده است که از نظر تعداد واقعاً عجیب و غیرقابل تصور است.

یکی از دلایل این توانایی فوق‌العاده در اختراع و ابداع، آن است که او در آغاز کار یک آزمایشگاه تحقیقاتی در «منلوپارک» نیوجرسی تأسیس کرد و گروهی از افراد لایق و کارآزموده را به همکاری خود فراخواند.

این در واقع نمونه اولیه آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگ بود که از آن پس اغلب صنایع مهم در کنار کارگاه‌های خود ایجاد کردند. ایجاد یک چنین آزمایشگاه تحقیقاتی مدرن و مجهزی را که در آن بسیاری از افراد به کار گروهی و دسته جمعی مشغول هستند باید یکی از مهمترین اختراعات ادیسون به حساب آورد که البته او نمی‌توانست آن را به نام خود به ثبت برساند.

ادیسون تنها یک مخترع صرف نبود بلکه در زمینه تولید و سازماندهی چندین کمپانی صنعتی کارهای مهمی انجام داد. یکی از مهمترین تشکیلاتی که او به وجود آورد همان است که امروز به نام شرکت «جنرال الکتریک» در سراسر دنیا معروف و مشهور شده است.

ادیسون گرچه اصولاً یک دانشمند به معنای اخص کلمه نبود ولی به یک کشف بسیار مهم نیز دست یافت. در سال 1882 کشف کرد که در فضای تقریباً خلأ، الکتریسیته جاری می‌تواند بین دو سیمی که با یکدیگر تماس ندارند، جریان یابد.

 این پدیده که از آن به عنوان «اثر ادیسون» یاد می‌شوند نه تنها از نظر تئوری قابل توجه است بلکه در عمل نیز موارد استفاده فراوانی دارد. با بهره‌گیری از این پدیده تکمیل و اصلاح لوله‌های الکترونی عملی شد وایجاد صنعت الکترونیک ممکن گردید.

ادیسون در قسمت اعظم عمر خود از عدم شنوایی شدیدی رنج می‌برد ولی این معلولیت و ناراحتی با توان بالای او در انجام کارهای سخت و زیاد جبران می‌شد.

ادیسون دوبار ازدواج کرد (همسر اول او در جوانی از دنیا رفت) و از هر ازدواج خود سه فرزند داشت. او در سال 1931 در «وست ارنج» نیوجرسی درگذشت.

درباره استعداد و توان ادیسون هیچ بحث و جدلی وجود ندارد. همگان بر این نکته اتفاق نظر دارند که او بزرگ‌ترین نابغه اختراع در تمام دوران‌ها است.

نگاهی به سلسه اختراعات مفید و سودمند او احترام و تحسین همه را برمی‌انگیزد. گرچه به احتمال زیاد اغلب این اختراعات سی سال بعد توسط دیگران انجام می‌شد. به هر حال اگر اختراعات ادیسون به صورت تک‌تک در نظر گرفته شود هیچ‌کدام آنها از اهمیت قطعی و تعیین‌کننده‌ای برخوردار نیست.

 به عنوان مثال لامپ روشنایی حرارتی ادیسون، با تمام استفاده وسیعی که دارد، چیزی نیست که فرضاً در زندگی نوین جانشینی نداشته باشد در واقع لامپ روشنایی فلورسنت که بر مبنای اصول علمی کاملاً متفاوتی کار می‌کند به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفته است و اگر لامپ روشنایی حرارتی اصلاً وجود نداشت زندگی روزمره ما تغییر چندانی نمی‌کرد.

در واقع قبل از استفاده از روشنایی الکتریکی، شمع چراغ‌های روغنی و چراغ گاز به طور کلی منابع کافی و رضایت‌بخش تأمین روشنایی بودند. گرامافون بدون تردید یک اختراع استادانه است ولی هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که این وسیله به اندازه رادیو، تلویزیون و تلفن در تغییر شکل زندگی روزمره ما مؤثر بوده است. به علاوه در سال‌های اخیر روش‌های کاملاً متفاوتی مانند نوارهای ضبط مغناطیسی برای ضبط صدا ابداع شده است.

 امروز اگر گرامافون و ضبط صوت نبود شاید در زندگی فعلی تفاوت بسیار اندکی احساس می‌شد.

بسیاری از اختراعاتی که ادیسون به نام خود ثبت کرده است در واقع تکمیل و اصلاح ابزارها و وسایلی بوده که دیگران قبلاً اختراع کرده و مورد استفاده نیز قرار داشت. چنین اصلاحاتی با وجود سودمندی فراوانی که دارند نمی‌تواند در طول تاریخ از اهمیت ویژه‌ای برخوردار باشند.

داستان فرعون و شیطان (حتما بخونید)

 

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه

انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون


یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای

بیندیشد و همچنان

عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید کیستی؟

ناگهان دید که شیطان وارد شد. شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست.

سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد. بعد خطاب به فرعون گفت من با

این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی

می کنی؟ پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه

خدا رانده شدی. شیطان پاسخ داد زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می

آید.

شهری که در آن ارواح رفت و آمد دارند

یکی از معروف‌ترین شهر‌هایی که گفته می‌شود ارواح و اشباح در آن رفت و آمد دارند شهر قدیمی و متروک تامب استون است که در غرب آمریکا و در ایالت آریزونا قرار دارد. بدون اینکه کسی بخواهد داستان شهر را تعریف کند، خیابان‌ها خود بیانگر تراژدی‌های بسیاری است که در این شهر اتفاق افتاده است.

در ۲۸ اکتبر ۱۸۸۰ فرد وایت که به تازگی به این شهر آمده بود و اولین کلانتر تامب استون به حساب می‌آمد، به طور اتفاقی با گلوله یک پسر کابوی به نام کارلی بیل بروسیس کشته شد. مدتی بود که کلانتر به کارلی بیل که عضو یک گروه خلافکار در این شهر بود مشکوک شده بود و حتی یکی از اعضای گروه را به خاطر خلاف‌های متعدد دستگیر کرده بود.
سرگرمی این گروه گذاشتن هدف و شلیک به آنها بود و حتی به عبور عابران نیز هیچ توجهی نداشتند. آن روز صبح نیز آنها مشغول شلیک به قوطی‌های نوشابه بودند که کلانتر نیز هدف یکی از این گلوله‌ها قرار گرفت و کشته شد. از آن روز به بعد بود که افراد این گروه روز خوش ندیدند و یکی پس از دیگری با شلیک یک مرد ناشناس که کتی بلند و سیاه بر تن داشت کشته می‌شدند.
نکته بسیار عجیب در مورد کشته شدن این افراد کشته شدن آنها درست مانند کلانتر بود و اینکه ادعا می‌شد به جز آنها هیچ کس نه مرد سیاهپوش را می‌دید و نه او را می‌شناخت. اما این تنها رخداد عجیب تامب استون نبود؛ بعد از این ماجرا، اتفاقات بد دیگری هم برای شهر پیش آمد؛ دو آتش‌سوزی مهیب در دو سال پیاپی یکی در اول ژوئن ۱۸۸۱ و یکی در می ۱۸۸۲ باعث از بین رفتن قسمت عظیمی از شهر و کشته و بی‌خانمان شدن صدها نفر شد.
۴۰ مرد در یکی از سالن‌های شهر محبوس شده و زنده‌زنده در آتش سوختند. از آن به بعد بود که این شهر به شهر ارواح مشهور شد و دیگر کسی حاضر نبود در آنجا زندگی کند. علت اصلی ترس مردم از این شهر، شنیدن صداهای عجیب و غریب بود. این صدا‌ها شبیه زمزمه کردن عده‌ای با هم بود. مردم ادعا می‌کردند در خیابان‌های شهر صدای گلوله به گوش می‌رسد در حالی که کسی تیراندازی نکرده است و همچنین صدای خرد شدن چوب‌های خانه‌ها بر اثر آتش‌سوزی در همه جای تامب استون شنیده می‌شود.
کسانی که به این شهر سفر کرده‌اند می‌گویند ساکنان اندک شهر معتقدند که هنگام غروب می‌توان روح تمام کسانی را که در این شهر جان خود را از دست داده‌اند، دید.
معروف‌ترین شبحی که بیشتر مسافران شهر مدعی هستند که آن را دیده‌اند، شبح زنی است که کودکش را بر اثر ابتلا به تب زرد از دست داده و از شدت ناراحتی خودکشی کرده است.
او با لباسی سفید در حالی که صدای لالایی‌اش در تمام شهر شنیده می‌شود دیده شده است. تا به حال ۳۱مورد گزارش مختلف در مورد دیده شدن یا شنیدن صدای این ارواح به مرکز تحقیقات علوم ناشناخته در آریزونا ارائه شده است. طبق این گزارشات صداها در سکوت شب به وضوح قابل شنیدن است

اطلاعاتی درباره سنگ روزتا

سنگ روزتا سنگی گرانیت به ابعد  114*72*28cm به رنگ خاکستری تیره مایل به رنگ صورتی (در ابتدا تصور

می شد از ترکیب بازالت باشد) با نوشته ای بر روی آن به دو زبان ، مصری و یونانی ، تشکیل شده از سه متن با سه دست خط از هیروگلیف و خطی وابسته به حروف جدید هیروگلیفی مصری و یونانی است. از آنجا که یونانی به خوبی شناخته شده بود ،این سنگ کلید رمزگشایی خط هیروگلیف بود.

سنگ روزتا متعلق به مارس 196 پیش از میلاد است ،( نهمین سال از بطلمیوس پنجم ).  دلیل ساخت این یاد بود سنگی به جهت تائید تسلط و کنترل پادشاهان بطلمیوسی بر مصر بوده است .  بطلمیوسیان ، یونانیانی بودند که بعد از فروپاشی امپراتوری اسکندر کبیر حاکم مصر شدند ، و با وجود آنکه معابد ساخته شده توسط انها به سبک معماری مصری بوده اما شیوه زندگی و زبانشان  یونانی باقی مانده است. فرهنگ مصر به مرور زمان از گذشته تا به حال به یک جامعه چند فرهنگی تبدیل شده ، ترکیبی از فرهنگهای یونانی و مصری ، اگر چه در بسیاری از نقاط کشور به ندرت اثرات هردو فرهنگ را کنار هم میتوان دید.

یک سال قبل ازنوشتن یادبود سنگ روزتا ، خاندان (Ptolemies) بطلمیوس  با قدرت ارتش خود ، پس از مدتی با ازبین بردن مخالفان  در منطقه دلتا ، کنترل بخش های مشخصی از مصر شامل بخش هایی از جنوب مصر علیا ، به خصوص تبس را بدست گرفته بودند که هنوز از پشیبانی و حمایت دولت برخوردار نبوده است.  به نظر می رسد که از دید نخبگان مصر آن زمان، این تصمیم گیری بهترین راه  برای تأکید بر مشروعیت 13 ساله بطلمیوس پنجم بود که با مراسم سنتی تاج گذاری سلطنتی در شهرستان ممفیس اعتبار خود واثبات فرقه سلطنتی خود را در سراسر مصر بدست آورده است. دومین هدف از ساخت یادبود سنگ روزتا اشاعه یک سری نسخ از احکام روحانی بدین طریق بوده است که تا بحال بهترین مثال و نمونه شناخته شده در این خصوص میباشد. این سنگ یک نسخه از حکم صادر شده در شهرستان ممفیس بوده است ، نسخ دیگر شامل فرمان سهیل در موزه مصر در قاهره موجود است.

کتیبه آغاز می شود با ستایش از بطلمیوس ، و پس از آن شامل یک حکایت از محاصره شهری از Lycopolis (احتمالا شهری درمنطقه دلتا که تاکنون با قطعیت مشخص نشده) ، و سپس اعمال صورت گرفته توسط پادشاه جهت حمایت و بازسازی معابد. قسمت آخر متن توصیف هدف برجسته فرمان است ، به عنوان مثال تاسیس مکتب فکری و آئین دینی  توسط پادشاه. ، چگونگی حفظ و رعایت آئین های دینی توسط روحانیان و مجتهدان از پادشاه  (‘…روحانیون وکشیشان باید در هر روز سه بار رسماً با پادشاه بیعت و از او تجلیل نمایند…’)، چگونگی نگهداری معبد وزیارتگاه پاد شاه (‘…باید ده تاج طلای پادشاه بر فراز معبد وجود داشته باشد…’)، و روزهایی که به مناسبت ها و جشنهای خاص مانند سالروز تولد پادشاه خوش یمن بودند باید جشن گرفته میشد .

در پایان ایچنین گفته شده است که ساخته شد این لوح یاد بود تا شناسانده شود پادشاه که همه مردان مصر باید بزرگ شمارند و افتخارکنند به بطلمیوس پنجم ، و این که این متن باید در سنگی سخت و در سه متن با سه دست خط نوشته و تهیه گردد که دربرگیرد و حفظ نماید و منتقل کند مفاد انرا تا به امروز (سنگ سخت ، توان و تحمل مرور زمان را به جهت گذر روزگار داشته و آسیبی به آن وارد نشود یا تحریف نگردد. مترجم)

مصریان از خط هیروگلیف برای مدتی نزدیک به 3،500 سال استفاده می کرده اند( از 3100 سال قبل از میلاد تا پایان قرن چهارم میلادی). در حدود قرن سوم میلادی مصریان با دست خطی متشکل از الفیای یونانی شروع به نوشتن زبان خود کردند، که در نهایت هفت حرف از هیروگلیف مشتق شده به آن  افزوده شد.  این شکل زبان به عنوان قبطی شناخته شد ، بدون شک یک انحراف از بکارگیری لغات یونانی.احتمالا علم و آگاهی از نحوه خواندن و نوشتن خط هیروگلیف طولی نکشیده و از بین رفته وپس از آن جایگزین شده بود و هیچ کلیدی برای درک معنای آن وجود نداشت تا زمانی که سنگ روزتا کشف شد. رمزگشائی آن با کار فیزیکدان بریتانیایی توماس یانگ آغاز شد. او نشان داد که هر دو خط دموتیک (وابسته بحروف جدید هیروگلیفی) و هیروگلیف نوشتاری موجود هر دو از نزدیک با عناصر الفبایی و سمبولیک ارتباط داشته و دربرگیرنده آنها بوده اند.

کاپیتان فرانسوی پیر فرانسوا بوچار (بوسار) (1772-1832) سنگ (مترجم.روزتا) را در شهر بندری مصری روزتا (رشید امروزی) در15 ژوئیه 1799 کشف کرد. بعضی از دانشمندان این واقعه را مصادف با مبارزات انتخاباتی ناپلئون فرانسوی در مصر (1798-1801) مقارن میدانند. پس از پیروزی ناپلئون بناپارت  موسسه مصرشناسی در قاهره در سال 1798 تاسیس شد که حدود 50 عضو داشت. بوچارددر زمانی که هدایت ساخت قلعه جولین در نزدیکی شهر روزتا را عهده دار بود این سنگ سیاه و سفید را پیدا کرد  . او بلافاصله اهمیت سنگ را درک و آن را به ژنرال عبدالله ژاکوئه دمنو نشان داد کسی که در ماه اوت ، 1799 تصمیم گرفت باید آن را به موسسه بیاورد (مترجم.موسسه مصر شناسی) .

در سال 1801 فرانسه مجبور به تسلیم شد . در مورد نتایج دانشمندان اختلاف به وجود آمد، — فرانسه قصد نگهداری نتایج تحقیقات سنگ را داشت  ، در حالی که بریتانیا به نام پادشاه جورج سوم برای انها جریمه ای در نظر گرفته بود. دانشمندان فرانسوی اتین Geoffroy سنت – Hilaire ، نامه ای نوشتند به دیپلمات انگلیسی ویلیام ریچارد همیلتون  مبنی بر تهدید به سوزاندن تمام اکتشافات خود ، مشابه واقعه شوم سوخته شدن کتابخانه اسکندریه . بریتانیائی ها اصرار داشتند تنها راه را تسلیم شدن و ارائه آثار است. فرانسویها علی رغم تسلیم شدن  سعی در مخفی کردن سنگ روزتا در یک قایق و فرار بودند ، اما شکست خوردند.   به فرانسویان اجازه داده شد به جائی که قبلا در اسکندریه گام گذاشته و ساخته  بودند بازگردند .

. هنگامی که آن سنگ (سنگ روزتا)به انگلستان آورده شد ،  به موزه بریتانیا  (جایی که از سال 1802 نگه داشته) ارائه شد.

در سال 1814 توماس یانگ ترجمه  متن سنگ رزتا را به پایان رسانید. ، و کار به روی الفبای هیروگلیف موجب رمزگشائی ان گردید.

در سال 1822 ژان فرانسوا چمپلیو( Jean Francois Champollion )،  مصری شناس فرانسوی ، با کمک زبان قبطی (زبانی از نوادگان مسیحی از مصریان باستان) — موفق در تحقق ارزش آوایی از هیروگلیف شد.  این اثبات این واقعیت است که هیروگلیف تنها به معنای نمادین مطرح نیست ، بلکه به عنوان “زبان گفتاری” نیز خدمت کرده است. تحقق خیره کننده این است که این سنگ متضمن همان گذرگاهی است که اجازه میدهد نوشتار سه زمان در سه زبان مختلف  به کتاب باستانی رمز آوری تبدیل  شود .

ژان فرانسوا چمپلیو تا حد زیادی شهرت و موفقیت خود را از پژوهشهای سالهای 1822-1824 به عنوان مترجم سنگ روزتا بدست آورده است.

امروزه از واژه “سنگ روزتا” ، نیز به عنوان یک استعاره برای فرآیند رمزگشایی ، ترجمه ، یا مشکل سخت استفاده می شود معمولا به منظور اشاره به چیزی است که یک کلید حیاتی لازمه حل آن است .

تاریخچه کتابخانه در عهد باستان

تاریخچه کتابخانه در عهد باستان

 پادشاهی آشوریان همزمان با فرمانروایی بابلیان بود. مشهور است که کتابداری به منزله یک پیشه به آن دوران باز می گردد . آشور بانیپال که از سال ۶۲۶ تا ۶۶۸ پیش از میلاد می زیست ، نخستین مفسر کار کتابداری در نظر گرفته می شود وی در شهر نینوا کتابخانه ای بزرگ تأ سیس کرد و کاتبانی را به کتابخانه بورسیپا گسیل داشت تا لوحه های گلی را استنساخ و نوشته های موجود در آنجا به کتابخانه نینوا منتقل کنند.

از خرابه های شهرهای باستانی سومریان چنین برمی آید که سومریان در حدود ۲۷۰۰ سال پیش از میلاد کتابخانه های شخصی ، مذهبی و دولتی بر پا کرده بودند، مشهور است که کتابخانه « تلو» مجموعه ای متجاوز از ۳۰۰۰۰ لوحه گلین داشته است ، تمدن سومریان از ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد پا گرفت و در عهد طلایی « اور » شکوفا شد .

مورخان سومری ثبت تاریخ جاری و باز سازی داستان گذشته شان را آغاز کردند . کهن ترین نظام نگارش شناخته شده « خط میخی » است و اعتبار سومری ها به سبب ابداع این خط و خدمت بزرگ آنها به بشریت است.

برای نوشتن از قلم فلزی و تیزی ( به شکل میخ ) استفاده می کردند و بر موادی چون گل نرم، عاج یا چوب می نوشتند. برای این منظور کاتبانی تربیت شده وجود داشتند و پس از نوشتن گل نرم را می پختند تا سخت شود قطعات گل پخته به صورت لوحه ، نخستین کتابهایی است که تا کنون کشف کرده اند . چون لوحه هایی ابزار ثبت اطلاعات تجاری ، آثار مذهبی شامل دعا ها ، مناسک، علائم جادویی، افسانه های مقدس و حکایات و روایات قومی و ملی بودند.

می بینیم که برای این لوحه ادبیات ، اندیشه های اجتماعی، سیاسی و فلسفی خود را حفظ کرده اند و در میان مواد حفاری شده از خرابه های شهرهای باستانی سومری لوحه هایی وجود دارد که قطعات ادبی هزاران سال کهنتر از ایلیاد در آنها نقش بسته است.

سومریان کهنترین ادبیات شناخته شده انسان را تدوین کردند( موکهر جی،۱۳۷۵،ص۸۱) از تمامی متونی که بر گل یا مواد مناسب نگاشته است و تاکنون به دست آمده در میابییم که ۹۵ در صد این متون به امر بازرگانی ، اداری و حقوقی ارتباط دارند .

فرهنگ سومری برای مدتی بیش از ۱۵۰۰ سال یعنی از نیمه هزاره چهارم تا آغاز هزاره دوم پیش از میلاد بر سرزمین« رافدین» سیطره داشت. در ازای این تاریخ ، نویسندگان سومری توانستند شمار بسیاری از متون را در مو ضوعات مختلف و در نسخه های متعدد به نگارش در آورند . برخی از افسانه های رایج مانند داستان « دلاور ناکام گیلگمشن » در نسخ های فراوان و روایت های گوناگون به جا مانده است .

سومریان این گل نوشته ها را در معابد یا کاخهای سلطنتی یا مدارس حفظ می کردند( همان ۱۳۷۳ص ۲۷) در حقیقت سومریان نخستین کسانی بودند که این دستاوردها را به این هدف روشن یعنی حفظ آن برای نسلهای آینده ثبت کردند. به عبارت دیگر سومریا ن کسانی بودند که به کتاب نقشی اختصاص دادند که تا به امروز با آن در ارتباط است . بدین معنا که دستاوردهای فرهنگی و فناوری انسان را پاس دارد و پاسخگوی اهداف قانونی و آموزشی و دیگر نیازهای روزانه او باشد.

پس از سومریان به تمدن بابلیان می رسیم . بابلیان نوشتن خط میخی و همه دانشهای ریاضی و ستاره شناسی و غیره را از سومریان آموختند . کتابخانه هایی در معابد و قصرها وجود داشتند و یکی از مهمترین و بهترین نمونه های آنها کتابخانه « بورسیپا » بود که یکی از شاخصترین کتابخانه های عصر باستان بود. از مهمترین آثار باقیمانده از تمدن بابلیان می توان « قانون حمورابی» را نام برد.

● کتابخانه های آشوریان

پادشاهی آشوریان همزمان با فرمانروایی بابلیان بود. مشهور است که کتابداری به منزله یک پیشه به آن دوران باز می گردد . آشور بانیپال که از سال ۶۲۶ تا ۶۶۸ پیش از میلاد می زیست ، نخستین مفسر کار کتابداری در نظر گرفته می شود وی در شهر نینوا کتابخانه ای بزرگ تأ سیس کرد و کاتبانی را به کتابخانه بورسیپا گسیل داشت تا لوحه های گلی را استنساخ و نوشته های موجود در آنجا به کتابخانه نینوا منتقل کنند.

«آشور بانیپال » را باید به حق کتابدار پادشاه باستانی تاریخ تمدن نامید. در تاریخ کتابخانه برای نخستین بار در کتابخانه نینوا به فهرست بر می خوریم . لوحه ها با نظمی منطقی بر حسب مو ضوع یا نوع مرتب شده و هر یک نشانه شناسایی داشت و سیاهه محتوا هر اتاقک یا حجره که بر سر در آن کنده کاری شده بود در فهرست نیز مندرج بود . کتابخانه آشور بانیپال در نینوا تصویر کم و بیش کاملی از رشد و پیشرفت نگارش و شکل و شیوه نگهداری میراث انسانی در فرهنگ سومری ، بابلی و آشوری را طی ادوار آغاز تاریخ در اختیار می گذارد .

« گیتز» در همین ارتباط اظهار می دارد که اگر سهم سومریان در تمدن بشر اختراع خط و نگارش و سهم بابلیان قانون بود ، عطیه آشوریان به آیندگان کتابخانه سازماندهی شده به شمار میرود. پس از مرگ آشور بانیپال کتابخانه به حیات خود ادامه داد تا اینکه در سال۶۱۲ پیش از میلاد (میدی کیازاس) نینوا را تخریب کرد و پس از آن شهر تجدید بنا نشد . به همین دلیل باستان شناسان توانستند باقیمانده کتابخانه آشوریان را به همان شکلی که سربازان میدی ترک کرده بودند کشف کنند.

● مصریان

تمدن باستان مصریان همزمان با تمدن های سومریان و بابلی و آشوریان شکوفا شد اما کار مصریان از نظر شکل کتاب و مواد نوشتنی با آنها تفاوت بسیار داشت. ماده نوشتنی آن برگ « پاپیروس» بود . از قلم مو مانندی به منزله ابزار نگارش استفاده می شد و شکل کتاب آنها طومار پاپیروس نام داشت و نگارش آنها به خط تصویری ( هیروگلیف) انجام می گرفت .

مصریان خود کتاب را چنان بزرگ می داشتند که گویی آن را می پرستیدند . برای مثال در یکی از متون دیدگاه ژرفی را پیرامون ارزش در سخن نگارش یافته می خوانیم :« انسان می میرد و جنازه او به خاک تبدیل می شود و همه همروزگاران او چهره در نقاب خاک می کشند و این کتاب است که یاد او را از زبانی به زبان دیگر انتقال می دهد . نگارش سودمند تر از یک خانه ساخته شده با یک صومعه در غرب یا از یک قلعه شکست ناپذیر یا یک بت در یک معبد است».

طومارهای پاپیروس معمولا در کوزه دهان گشاد ( خم) گلی یا استوانه های فلزی دارای نشانه های شناسایی نگهداری میشد. قدیمی ترین کتاب مصری و مشهور ترین کتاب عالم به نام « پاپیروس پرس» که قبل از سال ۲۸۸۰ پیش از میلاد به نگارش در آمد ، اکنون در کتابخانه ملی پاریس نگهداری می شود.

در پرتو آب و هوای بسیار مناسب مصر ، بسیاری از طومارهای پاپیروس بویژه در گورستانها و بقایای معابد و حتی در خانه های شخصی محفوظ مانده است. کتاب نگارش یافته به ورق پاپیروس در مصر شکل طومار داشت.به نظر میرسد تنها نوشته هایی که به تعداد فراوان در مصر استنساخ می شد و به معرض فروش می آمد مرده نامه ها بود . مرده نامه عبارت بوده است از مجموعه هایی با متون مختلف که به سحر و جادو مربوط می شد و از آنها انتظار می رفته است که آسایش مدفون را در گور تامین نماید.زیباترین نمونه های این مرده نامه ها به نقاشیهای رنگارنگی زینت یافته بود که مناظری از زندگی انسان مدفون شده را در گور نشان می داد . بسیاری اوقات گفته می شود که این مرده نامه ها کهن ترین نگاشته های مصور در جهان هستند . این مرده نامه ها از سوی کاهنان نوشته می شد. آنها در نسخه هایی که برای فروش در بازار فراهم می آوردند جایی را خالی می گذاشتند تا در آن نام شخص متوفا را بنویسد. نسبت مرده نامه به کل کتابها در مصر۹۵% بود

● کتابخانه اسکندریه

شاید بتوان بزرگترین دستاورد تاریخی کتابخانه دوران باستان را تاسیس کتابخانه اسکندریه مصر دانست . میان کتابخانه ها ی نینوا و اسکندریه شباهتهای قابل ملاحضه ای وجود دارد ، هر دو نهادهایی با ویژگی جهانی بودند که شاهزادگان حاکم آنها را بنیاد نهادند هر چند اختلافات زیادی میان مواد نوشتنی و شکل کتاب آنها به چشم می خورد . در نینوا لوحه های گلی و در اسکندریه طومارهای پاپیروس وجود داشت و چهار قرن میان بر پایی آنها فاصله بود .

سابقه تشکیل کتابخانه اسکندریه به زمانی بر می گردد که اسکندر بر مصر تسلط یافت و دستور داد تا در کنار رود نیل شهری بزرگ به نام اسکندریه ایجاد کنند ، به دلیل علاقه فراوان وی به کتاب و هنر، بسیاری از عالمان و دانشمندان در آنجا جمع شدند . پس از مرگ اسکندر بطلمیوس اول جانشین وی شد و دستور داد تا بزرگترین کتابخانه آن زمان در اسکندریه ساخته شود در آنجا دو کتابخانه به وجود آمد اولی در ناحیه ای به نام« موزه» که حدود۲۰۰ هزار طومار پاپیروس داشت به عنوان بخش اساسی آکادمی دانشمندان و با حمایت بطلمیوس اول ساخته شد. مشهور است که هر کشتی ای که در بندر اسکندریه لنگر می انداخت کتابهای داخل آن را به کتابخانه برده و پس از استنساخ از روی آن به داخل گشتی بر گردانده می شد.

در هنگام حمله و تسلط رومیها ، این کتابخانه حدود ۷۰۰ هزار طومار پاپیروس داشت که از سراسر جهان گردآوری وبه زبانهای مصری ، لاتین و دیگر زبانها نوشته شده بودند- دومین کتابخانه در اسکندریه در ناحیه« سراپیوم » که بطلمیوس سوم آن را ایجاد کرده بود در معبد« سراپیس» قرار داشت که در حدود۱۰۰ هزار طومار پاپیروس داشت.

از زمان سقوط اسکندریه تا کنون از نظر اندازه چنین مجموعه ای حتی در فرهنگ غربی یا در دوره فرهنگی هم تکرار نشده است . کتابخانه های اسکندریه نظر مردان مشهور تاریخ را به خود جلب نمودند . در میان کتابداران آن می توان از« دمتریوس، زنودوتوس، اراتوستن، آپولونیوس، کالیما خوس» و بلند مرتبگان دیگر را نام برد.

روشن است که کتابداران اسکندریه دانشوران بزرگی بودند و کتابداری کار فرعی آنها به شمار می آمد . آنها به گرد آوری کتابها و منابع اصیل می پرداختند ، آنها را فهرست نویسی می کردند و به تهیه « کتابشناسی ها» دست می زدند. همچنین ویرایش کتابها ، ترجمه آنها، نوشتن ادبیات و آثار خود و سرپرستی مرکز کتابت را نیز بر عهده داشتند . به قولی در تاریخ کتابداری زمانی بود که کتبداران از بیشترین حرمت و احترام بر خوردار بودند . افرادی بسیار مقتدر و متولیان آموزش به شمار می آمدند. برای مشاهده اوج این دوران باید به عزت اسکندریه باستان اندیشید

کتابخانه موزه را ۴۷ سال قبل از میلاد مسیح « ژولیوس سزار» رومی به آتش کشید. کتابخانه سراپیوم نیز تحت سلطه « تئو دوسیوس کبیر» ۳۹۵ سال بعد از میلاد که بسیاری از معابد بت پرستان را ریشه کن کرد از بین رفت. به هر حال آنچه از کتابخانه های اسکندریه باقی مانده بود پس از فتح مصر به وسیله مسلمانان به طور کلی ازبین رفت