امام حسین (ع) تنها قهرمانى است که در مبارزه با ستم و مقاومت در برابر ظلم و آسان شمردن مرگ در راه حق و عزت و شرافت انسانى گوى سبقت را از دیگران ربوده است، و درباره او ضرب المثلها ساخته و در یاد او قهرمانانى به وجود آمده است.در بزرگى و بلندى مقام والاى او، کتابها طبع و نشر شده و خطابهها ایراد گردیده و اشعار بسیارى سرودهاند.
او بزرگ مردى است که هر فرد آزادهاى که داراى همتى بلند باشد و در هر عصر و زمان بخواهد در برابر ظلم و بیدادگرى ایستادگى کند شایسته است که از آن حضرت پیروى نماید و در مکتب وى درس زندگى بیاموزد، و آن کس که از ذلت و خوارى گریزان و پذیراى ظلم و ستم نیست مىبایست در جاده آن حضرت گام سپارد.
فداکارى و از خود گذشتگى امام حسین (ع) چنان بود که عقول را به حیرت واداشت و دلها را به دهشت انداخت و نفوس بشرى را از خود بى خود ساخت و قلبها را اسیر خود کرد.
کدام قهرمانى را مىشناسید که در بزرگى و بلندى مقام و در مبارزه با ستم این گونه در برابر ظلم بایستد و هرگز سستى به خود راه ندهد.کدام بزرگمردى را سراغ دارید که این چنین عقول و ارواح و قلوب جهانیان را مسخر خود سازد.در میان ملل جهان هرگز همانند او و حتى مشابه این پیشواى بزرگ دیده نشده است.
چنان که مىبینیم، در قرنهاى عدیده و نسلهاى متوالى عظمت امام حسین بن على (ع) جهانیان را به شگفتى و حیرت واداشته، تا آنجا که نداى الهى او همچنان جاوید و سرمدى باقى مانده است.او که به تاریخ مبارزه و جهاد مردان حق جلوه ابدى و شکوه جاودانى بخشید، از بیعت با یزید بن معاویه امتناع ورزید، بدین علت که وى را مردى میگسار و سرگرم کنیزان و رامشگران و بازى با میمونها مىدانست و امام معتقد بود کسى که به کفر و الحاد تظاهر کند و دین را مورد تحقیر و تمسخر قرار دهد، هرگز شایسته حکومت بر مسلمانان نخواهد بود.چنان که به مروان بن حکم مىفرماید: زمانى که امت اسلامى به این مصیبت گرفتار آید و مردى چون یزید حکومت مسلمین را در دست گیرد با اسلام باید خداحافظى کرد، و در جاى دیگر به برادر خود محمد بن حنفیه مىگوید:
به خدا سوگند، چنانچه در تمام جهان براى من هیچ گونه جایگاه و پناهگاهى وجود نداشت، باز هم اعلام مىکردم که زیر بار بیعت با یزید بن معاویه نخواهم رفت.
ذکر این نکته لازم است که آن حضرت، موقعى این سخن را بیان داشت که اگر با یزید بیعت مىکرد، امکانات فراوان و لذایذ بىشمارى در اختیارش قرار مىدادند و به تعظیم و تکریم وى مىپرداختند.ایادى حکومت وى را گرامى مىداشتند و هرگز با اراده و فرمان او مخالفت نمىکردند، و این، بدان جهت بود که یزید، به مقام و منزلت او در میان مسلمین به خوبى آگاه بود.از یک سو از مخالفت با او به شدت در هراس بود، و از سوى دیگر هشدار معاویه که قبلا به فرزند خود یزید درباره امام حسین (ع) داده و وى را از مخالفت با امام بر حذر داشته بود، او را نگران مىساخت.
امام حسین بن على (ع) که بر تمام علایق و لذایذ حیات پانهاده و هدفش مبارزه با ظلم بود، از این امر امتناع ورزید و زیر بار بیعت با یزید نرفت و فرمود:
ما اهل بیت پیامبر و منبع وحى و رسالت هستیم و خاندان ما مرکز رفت و آمد فرشتگان است .خداوند ما را در آفرینش بر دیگران مقدم داشت، و ختم نبوت را در خانواده ما قرار داد .در حالى که یزید مردى فاسق و شرابخوار و قاتل است، و هرگز کسى همانند من با یک چنین فردى بیعت نخواهد کرد.
بدین ترتیب امام حسین (ع) با خانواده، همسر و فرزندان خود از مدینه خارج گشت و راه اصلى را در پیش گرفت.اهل بیت آن حضرت به وى گفتند، بهتر است از راه دیگرى حرکت کنید تا از دستیابى دیگران مصون باشید.امام (ع) از این امر خوددارى کرد.بزرگوارى او بالاتر از این بود که ناتوانى و هراسى از خود نشان دهد.پس در پاسخ آنها گفت: به خدا قسم، هرگز از راه اصلى خارج نخواهم شد، تا آنچه را که اراده خداوندى است انجام گیرد.
زمانى که حر بن یزید ریاحى در برابر امام حسین (ع) ایستاد و گفت: من به تو هشدار مىدهم، چنانچه جنگ را آغاز کنى، ما نیز مبارزه خواهیم کرد، و جان خود را از دست خواهى داد، آن حضرت قاطعانه پاسخ مىدهد و به وى خاطر نشان مىسازد که مرگ در راه حق و رسیدن به عزت و شرف از هر چیز آسانتر است، و ادامه داده به وى مىگوید: تو مرا به مرگ تهدید مىکنى.آیا کار شما بدینجا کشیده که به کشتن من اقدام کنید؟
باز هم مىگویم پاسخ من همان است که برادر اوس گفته است.به این ترتیب که وى تصمیم گرفت به یارى رسول الله ص برود.در این اثنا پسر عمویش وى را از کشته شدن بیم داد و گفت: به کجا مىروى؟ تو در این راه کشته خواهى شد.پس در پاسخ پسر عموى خود اشعارى به این شرح گفت:
سامضى و ما بالموت عار على الفتى
اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما
اقدم نفسی لا ارید بقاءها
لتلقى خمیسا فی الوغى و عرمرما
فان عشت لم اندم و ان مت لم الم
کفى بک ذلا ان تعیش فترغما
به من مىگویید، مرو، اما خواهم رفت.مىگویید کشته مىشوم.مگر مردن براى یک جوانمرد ننگ است؟ مردن آن وقت ننگ است که هدف انسان پست باشد و بخواهد براى آقایى و ریاست کشته بشود که مىگویند به هدفش نرسید.اما براى آن کسى که به منظور اعلاى کلمه حق و در راه حق کشته مىشود که ننگ نیست.زیرا در راهى قدم برمىدارد که صالحین و بندگان شایسته خدا قدم برداشتهاند.پس چون در راهى قدم برمىدارد که با یک آدم هلاک شده بدبخت و گناهکار مانند یزید مخالفت مىکند بگذار کشته بشود.
من جان خود را فدا مىکنم و هرگز بقاى آن را خواستار نیستم، و به زودى در میدان جنگ شرکت خواهم کرد.شما مىگویید کشته مىشوم یکى از این دو حال بیشتر نیست، یا زنده مىمانم یا کشته مىشوم.چنانچه زنده ماندم پشیمان نیستم و کسى نمىگوید، تو چرا زنده ماندى.و اگر در این راه کشته بشوم، احدى در دنیا مرا ملامت نخواهد کرد، اگر بداند که در چه راهى رفتهام.در حالى که براى بدبختى و ذلت تو کافى است که زندگى بکنى اما دماغت را به خاک بمالند.
حسین بن على (ع) فرمود: با صراحت مىگویم.وحشت و ترس از مرگ براى من هرگز معنى و مفهومى ندارد و به خاطر پایدار ماندن مبانى شرف و فضیلت و پیروز گرداندن حق و عدل چیزى را آسانتر از مرگ نمىیابم.
مرگ در راه عزت و شرف را حیات جاوید مىبینم و زندگى با ذلت و خوارى چیزى جز مرگ نخواهد بود.
و باز ادامه داده مىگوید: آن کس که مرا از کشته شدن بیم مىدهد چه خطا و اشتباه بزرگى مرتکب شده و چه گمان نابجایى دارد.شرافت و عزت و همت من بالاتر از آن است که با ترس و وحشت از مرگ تن به ذلت و خوارى دهم، و خود را از میدان مبارزه با ظلم و ستم دور سازم .و باز بدانها خاطر نشان مىسازد که بالاترین اقدامى که مىتوانید انجام دهید کشتن من است، و من مىگویم، مرگ در راه خدا چه گوارا و شیرین است، اما نابودى مجد و بزرگوارى و عزت من، براى شما هرگز امکان پذیر نخواهد بود.پس بدین ترتیب مرا از کشته شدن چه باک؟
او کسى است که مىفرماید: «موت فی عز خیر من حیاة فى ذل»
مردن با عزت و شرافت از زندگى با ذلت به مراتب بهتر است.
از شعارهاى روز عاشوراى امام حسین (ع) در واقعه کربلا یکى این است:
الموت خیر من رکوب العار
و العار اولى من دخول النار
و الله من هذا و ذا جارى
مرگ بهتر از ننگ و ننگ نیز به مراتب بهتر از آتش است، خداوند بر هر یک از این دو ناظر خواهد بود.
و آنگاه که در کربلا وى را از هر طرف به محاصره درآورده و به او پیشنهاد مىکنند که تسلیم حکومت شود و بیعت با یزید را گردن نهد.وى با تندى مىگوید: به خدا قسم که من هرگز بیعت با یزید را نمىپذیرم.من هرگز نه دست ذلت به شما مىدهم و نه مانند بردگان فرار مىکنم.
آرى این حسین بن على است که مرگ را بر زندگى با ذلت ترجیح مىدهد، و براى رهایى از ننگ کشته شدن را انتخاب مىکند.او در مقابل لشگر دشمن مىایستد و فریاد مىزند این زنازاده پسر زنا زاده (عبید الله زیاد) مرا بر سر دوراهى نگاه داشته است.مرگ یا ذلت.آیا من تن به ذلت بدهم؟ هیهات که ما زیر بار ذلت برویم! هرگز من تن به خوارى نمىدهم.خدا و رسول و کسانى که در دامانهاى پاکیزه تربیت یافتهاند، پستى را نمىپسندند.دور باد ذلت از کسانى که صاحب روح منیع و بینى غیرتمندند.ما هرگز بندگى فرومایگان را بر قتلگاه کریمان و رادمردان اختیار نمىکنیم و مرجح نمىداریم.
امام حسین (ع) با فداکارى و جانبازى به سوى مرگ مىرود.فرزندان و کودکان و خانواده خود را همراه مىبرد، تا با جانبازى و وفادارى به عهد خود از دین جدش با آغوشى باز و روحى بخشنده و گذشت و بى آنکه کمترین تردیدى به خود راه دهد، پاسدارى و نگهبانى کند.و چنان که گویى سخنش از دل برمىخیزد در برابر دشمن مىایستد و مىگوید:
ان کان دین محمد لم یستقم
الا بنفسى فیا سیوف خذینى
چنانچه دین محمد ص جز با کشتن من پایدار نمىماند، پس اى شمشیرها بر فرق من فرود آیید .
مداینى مىگوید: موقعى که امام حسن (ع) با معاویه پیمان صلح را امضا کرد.امام حسین (ع) رو کرد به او و گفت: این قرار داد براى من سخت ناگوار است.بهتر آن بود که همان روش پدرم على (ع) را به اجرا در مىآوردى.تا آنجا که برادرم به ناچار به این امر تن در داد .و صلح با معاویه را پذیرفت.و من هرگز خوشنود نبوده و همانند کسى که بینى او را ببرند و او درد و رنج را تحمل کند، از برادر خود اطاعت و پیروى کردم و از جان و دل پذیرفتم .ابن ابى الحدید مىنویسد:
سرور آزادگان و قهرمان مبارزه با ظلم و ستم و تنها کسى که درس بزرگوارى و علو همت به همه انسانها بیاموخت، و در برابر زندگى توأم با ذلت، مرگ در سایه شمشیر را انتخاب کرد، ابو عبد الله حسین بن على بن ابى طالب (ع) بود.هر چند که به وى پیشنهاد کردند و گفتند که خود و یارانش در امان خواهند بود.اما او زیر بار این ذلت نرفت و ننگ را از خود دور ساخت.او با اینکه به خوبى مىدانست که ابن زیاد وى را نخواهد کشت.با این وصف بکوشید تا از دیدار با ابن زیاد، همراه با خوارى به شدت دورى جوید.و این تنها حسین بن على (ع) بود که زیر بار ستم نرفت و مرگ را برگزید.و من از یحیى بن زید علوى بصرى که خود عالمى وارسته بود شنیدم که مىگفت: اشعار ابى تمام که گویند درباره محمد بن حمید طائى سروده بایستى اذعان کرد که حسین بن على (ع) را در نظر داشته است:
و قد کان فوت الموت سهلا فرده
الیه الحفاظ المر و الخلق الوعر
و نفس تعاف الضیم حتى کأنه
هو الکفر یوم الروع او دونه الکفر
فأثبت فی مستنقع الموت رجله
و قال لها من تحت اخمصک الحشر
تردى ثیاب الموت حمرا فما اتى
لها اللیل الا و هی من سند س خضر
ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه نیز آورده است:
کدام قهرمانى را مىشناسید که همانند حسین بن على (ع) این گونه از خود شجاعت و شهامت نشان داده باشد.چنان که دربارهاش گفتهاند، در واقعه کربلا آنگاه که همه برادران و فرزندان و یاران خود را از دست داد، با این وصف چون شیر مىغرید و سواران نامى را به خاک هلاکت مىانداخت.کدام قهرمانى را مىشناسید که اندکى زیر بار ستم نرفته باشد و همانند او در برابر ستمگران تسلیم نگردد.و با اینکه به وى امان دادند، باز هم جهت نابودى ستم و ستمگران در میدان نبرد بر دشمن بتازد.فرزندان و برادران و یاران خود را در این راه فدا کند، و سرانجام خود نیز به شهادت برسد.
حسین بن على (ع) بزرگ مردى است که باید قوم عرب وى را پیشواى خود قرار دهند و همه کس درس شهامت و مبارزه با ظلم را از آن حضرت بیاموزند.
سخن بزرگان درباره امام حسین (ع)
چارلز دیکنز (نویسنده انگلیسی)
اگر منظور حســــین جنگ در راه خواسته های دنیایی بود من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و
اطفالش به همراه او بودند ؟ پس عقل حکم می کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری خویش را
انجام داده باشد .
*واشنگتن ایروینگ(مورخ آمریکایی)
برای امام حســـین ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات بخشد،لیکن
مسوولیت پیشوایی مسلمین اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلیفه بشناسد.
او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی
امیه آماده ساخت، در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگهای تفتیده…
روح حســـین فنا ناپذیر است؛ای پهلوان من و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من، حســـــین!
* پرفسور ادوارد براون (شرق شناس انگلیسی)
آیا قلبی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود آغشته به حزن و اندوه نگردد؟
حتی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی را که این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام
گرفت انکار کنند… هر کس اندکی حس در نهاد خود داشته باشد نمی تواند از این غصه غم
انگیز متاثر نشود.
* موریس دوکبری (اندیشمند فرانسوی)
حســـین برای شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام مرتبه اسلام از جان و مال و فرزندان گذشت و
زیر بار استعمار و ماجرا جویی یزید نرفت، پس بیایید ما هم شیوه او را سر مشق قرار داده از زیر
دستی یزیدیان نوعی رهایی یابیم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم، زیرا مرگ با
عزت و شرافت بهتر از زندگی با ذلت است.
* گابریل آنگری (نویسنده فرانسوی)
آرامگاه حســـین در کربلا بعد از کعبه بدون تردید دومین زیارتگاه مسلمانان است…
* توماس کارلایل (فیلسوف و مورخ انگلیسی)
بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم این است که حســین و یارانش ایمان استوار به خدا
داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق با باطل روبرو می شود
اهمیت ندارد و پیروزی حســــین با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است.
* پرفسور ماربین (فیلسوف و خاورشناس آلمانی)
من معتقدم که رمز بقا و پیشرفت اسلام و تکامل مسلمانان به خاطر شهید شدن حســــین و
آن رویدادهای غم انگیز می باشد و یقین دارم که سیاست عاقلانه مسلمانان و اجرای برنامه
های زندگی ساز آن به واسطه عزاداری حیسنی بوده است.
مادامی که این روش و خصلت در میان مسلمانان وجود دارد هرگز آنها تن به خواری نمی دهند و
تحت اسارت کسی نمی روند.
* سر پرسی سایکس (خاور شناس انگلیسی)
حقیقتا آن شجاعت و و دلاوری که این عده قلیل از خود بروز دادند به درجه ای بوده است که در
تمام قرون متمادی هر کسی که آن را شنید بی اختیار زبان به تحسین و آفرین گشود.
این عده مردم دلیر غیرتمند، نامی بلند و غیر قابل زوال برای خود تا ابد باقی گذاشتند.
* پرفسور فلیپ حتی (استاد دانشگاه برستن آمریکا)
همشه اجتماع زائران که به سوی حرم عــلی در نجف و حرم فرزندش حســــین سید پاکان و
سید الشهدا در کربلا سرازیر می شود ، گواهی می دهد که مرگ با هدف برای انسان بیش از
زندگانی فایده دارد.
* کورت فریشلر (مورخ مشهور آلمانی و نویسنده کتاب امام حسین و ایران)
تصمیم ثابت حســـین برای فداکاری مطلق نه ناشی از لجاجت بود، نه معلول هوی و هوس؛ او با
پیروی از عقل مصمم شده بود که به طور کامل فداکاری کند تا مجبور نشود بر خلاف عقیده و