سخنی از امامان (ع) و پیامبران

 

211.بهترين مهرها آن است که سبک تر باشد .
کنز العمال ، ج 16، ص 320، ح (44707 )


212.بهترين کسبها کسبی است که کارگر با دست کند ، اگر با دقت انجام گيرد .
مسند احمد ، باقی مسند المکثرين ، ح (8060 )


213.بهترين مردم کسی است که برای مردم سودمندتر باشد .
کنز العمال ، ج 1 ، ص 142، ح (679 )


214.مشورت حصار ندامت است و ايمنی از ملامت .
نهج الفصاحه ، ص 627، ح (3095 )


215.بهترين ازدواجها آن است که آسانتر انجام گيرد .
سنن ابی داود ، کتاب النکاح ، ح (1808 )


216.بهترين برادران شما آن است که عيوبتان را به شما آشکارا بگويد .
نهج الفصاحه ، ص 316، ح (1509 )


217.بهترين جوانان شما آن است که رفتار پيران پيش گيرد ، و بدترين پيران شما
آن است که روش جوانان داشته باشد .
کنز العمال ، ج 15، ص 776، ح (43058 )


218.بهترين شما کسی است که برای زنان و دختران خود بهتر باشد .
کنز العمال ، ج 16، ص 371، ح (44944 )


219.بهترين شما کسی است که قرآن را تعليم گيرد و تعليم دهد .
صحيح بخاری ، کتاب فضائل القرآن ، ح (4639 )


220.دنيا به پايان نمي رسد تا اينکه مردی از خاندانم که همنام من است بر اعراب
( و بر کل جهان ) حکومت خواهد کرد .
سنن ترمذی ، کتاب الفتن ، ح (2156 )

امیر کبیر در جایگاهی به مانند بهشت است

آیت الله اراکی فرمود:

شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم
چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت
خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت
نه
با تعجب پرسیدم
پس راز این مقام چیست؟
جواب داد
هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم
میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟

 او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.

مطالبی جالب در باره شهر تاریخی سوخته

z744n7ppabqiotp49q.jpg l13ghhknw0irl05mkyj.jpg 2p3o8iqvfuyup6f4s522.jpg mmf7dav6qgv4fdev3v36.jpg sy1tu3nz3ypobp51nmkb.jpg

شهرسوخته زابل شهري پنج هزارساله در دل كوير است كه نهان شدن اسرار نهفته‌اش در هر فصل كاوش، باستان‌شناسان و مردم دنيا را حيرت زده به سوي خود جلب مي‌كند.

براساس آثار موجود و مكشوفه باستاني، سرزمين سيستان و بخصوص شهر سوخته از گذشته‌هاي دور داراي تمدن فرهنگي بسيار شكوفا بوده است.

اندك شهرهاي باستاني شامل شوش، تپه مليان در ايران و موهنجارو در پاكستان تنها از لحاظ قدمت با شهرسوخته زابل برابري دارند.

شهرسوخته زابل از پنج بخش شامل، گورستان، منطقه مسكوني، بناهاي يادماني، صنعتي و بخش مركزي تشكيل شده است.

ساكنان شهرسوخته درپنج هزارسال قبل مواد اوليه ساخت جواهرات را از نقاط دوردستي ازجمله بدخشان افغانستان و خراسان به صورت خام به اين مكان وارد مي‌كردند

درشرايط حاضر كه نزديك به دو هزار سال از پايان اسقرار انسان در شهرسوخته زابل گذشته است انواع سفالينه‌ها و ظروف سنگي كه بعضاً شكسته هستند را مي‌توان درسطح محوطه وسيع اين شهر پيدا كرد.

توانمندي‌هاي منحصر به فرد شهرسوخته از لحاظ داده‌هاي باستان شناسي بويژه آثارانساني، جانوري و گياهي زمينه مناسب رابراي ايجاد پايگاهاي متنوع دراين شهر فراهم كرده است

كشف زيره، گشنيز، تخته بازي شبيه شطرنج، دستور پخت پنج نمونه غذا و به خصوص انيميشن از ديگر يافته‌هاي فصل گذشته و امسال كاوش در شهرسوخته است.

طي فصول كاوش ابزارجنگي كه بتوان ساكنان شهرسوخته را ساكناني جنگجو دانست يافت نشده است.

سپندارمذ روز ولنتاین ایرانی

روز26 بهمن (Valentine) در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با روزی که "سپندارمذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان "روز عشق" به این صورت بوده که  در ایران باستان هر ماه سی روز حساب می‌شد و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند.
 به عنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن (سلامت، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی "بهترین راستی و پاكی" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی "شاهی و فرمانروایی آرمانی" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است.

 سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می‌پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می‌شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. بنابراین روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌گرفتند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خو، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. اما از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم متاسفانه شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.
 
              
                                           روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان
ماه اسفند و به ویژه روز پنجم آن كه در همه تقویم‌های ایرانی «اسفندروز» نامیده می‌شود؛ از روزگاران كهن، ماه و روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان در فرهنگ ایرانی دانسته می‌شده است.
واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـه‌آرمَـئیتی»، برگرفته شده است. اصل این نام همانا «آرمئیتی» است كه واژه سپنته/ سپند برای احترام و گرامیداشت بیشتر، به آن افزوده شده است. معمولاً آرمئیتی را به معنای «فروتنی و آرامی» می‌دانند، اما این معنا درست به نظر نمی‌رسد و بسیاری از پژوهشگران آنرا نمی‌پذیرند. ل. مولتون در Early Zoroasrianism  آنرا در اصل «آرا ماتا» به معنای «مادر زمین» می‌داند كه با واژه سانسكریت و ودایی «اَرامتی» به معنای «زمین» نزدیكی دارد. در «گاتها»ی زرتشت (سرود 45، بند 4)، این واژه در معنای زمین و با توصیف «دختر اهورامزدا» (دوگِـدَر) آمده است. همان واژ‌ه‌ای كه زرتشت برای دخترش «پوروچیستا» هم بكار گرفته است (ترجمه‌های بارتولومه، دارمستتر و پورداود). همچنین در ترجمه سانسكریت «نریوسنگ» از همان بند اوستا، آرمئیتی به معنای زمین برگردان شده و در متن پهلوی «زند وهومن یسن» نیز به همین ترتیب بكار رفته است. این نام در زبان و فرهنگ ارمنیان ایرانی نیز تداول دارد. آنان سپندارمذ را بگونه «سپندارمت» می‌شناسند و او را «ایزدبانوی باروری» می‌دانند.
بنابر این، «آرمئیتی» به تنهایی و یا به شكل «سپنته‌آرمئیتی» در آغاز، نام یا پاژنام «زمین» و به ویژه «زمین بارور» و یا «مادر زمین» بوده و بعدها به فرشته یا ایزد پشتیبان زمین اطلاق می‌شود و پس از آن به پیكر یكی از امشاسپندان یا یاران اهورامزدا در می‌آید.

نگارنده بر این باور است كه گویا ایزدبانوی میاندورودی به نام «سَـرپانیتو» یا «اِروئا» كه همسر «مردوك» خدای بزرگ دانسته می‌شده، خاستگاهی مشترك با سپندارمذ داشته‌ است. چرا كه اِروئا، ایزدبانوی زایش بوده و حتی معنای واژه آن نیز «باروری» بوده است. در میاندورورد باستان و پس از كوچ «كاسیان» آریایی به آنجا، آیینی به نام «هَـشادو» در اجرای نمادین وصلت مردوك و اِروئا، و دیگر مناسك مربوط به «ازدواج مقدس» برگزار می‌شده است. در هر حال، حتی اگر آرمئیتی نه به معنای آرامی ‌و فروتنی، كه به معنای مادر زمین بوده باشد؛ نباید پیوند و ارتباط‌های «آرامی» و «آغوش مادری» را حتی دستكم به شكل شباهت واژگان آن در زبان‌های هندواروپایی از یاد ببریم.
از آنجا كه در باورهای كهن، زمین را نیز مانند زنان، بارور، زاینده و پرورش‌دهنده می‌دانسته‌اند و همه موجودات بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروریده می‌شده‌اند، جنسیت او را نیز «مادینه» فرض می‌كرده‌اند و از همین خاستگاه است كه عبارت‌های زیبا و دل‌انگیز «مام میهن» و «سرزمین مادری» بوجود آمده و فراگیر شده است. پیشینیان ما، همانگونه كه زمین را زن یا مادر می‌دانسته‌اند، آسمان را نیز مرد یا پدر بشمار می‌آورده‌اند و تركیب‌های «مادرزمین» و «پدرآسمان» از همین جا برخاسته‌اند. بی‌گمان آنان شباهت‌ها و پیوندهایی بین زن و مرد از یك سو، با زمین و آسمان، و بارندگی و رویش گیاهان، از سوی دیگر احساس می‌كرده‌اند. همچنین این را نیز می‌دانیم كه در باورهای ایرانی، نسل بشر یا نخستین زن و مرد جهان، به نام «مشی و مشیانه» از ریشه دوگانه گیاهی به نام «مهرگیاه» در دل زمین بوجود آمده و آفریده شده‌اند و در واقع زمین یا سپندارمذ، مادر نسل بشری دانسته می‌شده است.
 
كاركردهای آرمئیتی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است. در «گاتها»ی زرتشت، هجده بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاك، برای آرامش‌بخشی به كشتزاران، چراگاه‌ها و جانوران، برای پیدایی یك فرمانروای نیك، و برای یاری به دخترش «پوروچیستا» در گزینش شوی خویش، به یاری فرا می‌خواند. در اساطیر ایرانی، او بود كه پیشنهاد و فرمان ساختن تیروكمانی برای آرش كمانگیر را به منوچهرشاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود، فراخناك‌تر كند. متن پهلوی «صددر بندهش» او را یاری‌رسان نویسندگان، به عنوان پدیدآورندگان فكر و اندیشه می‌داند. پلوتارك نقل می‌كند كه اردشیر دوم- پادشاه هخامنشی- بهبودی همسرش آتوسا را از سپندارمذ طلب می‌كند و او به یاری آنان می‌شتابد. سراسر اوستا و به ویژه «فروردین یشت» و یسنای 38، آكنده از سخنانی در ستایش و گرامیداشت زمین و زن است.
در اینجا شاید اشاره به این نكته هم مفید باشد كه هر سه واژه ‌آرمئیتی، زمین و زن، از واژگان كهن آریایی یا هندواروپایی هستند كه با اندك تفاوت‌هایی در ساختار ظاهری و تصریف آن‌ها، در بسیاری از زبان‌های هندواروپایی رواج و گستردگی دارند. همچنین یادآور می‌شوم كه واژه «زن» با زندگی، و واژه «مرد» با مرگ و مردن در پیوند است. پیشینیان ما زن را بخاطر فرزندآوری، همواره زنده و زندگی‌بخش می‌دانسته‌اند و مرد را مقطوع‌النسل و مرگ او را پایان هستی او بشمار می‌آورده‌اند. به همین دلیل نیز بوده است كه در دوران باستان نسل فرزندان را از جانب مادر می‌دانسته‌اند و این ارتباط چندانی با نظام مادر شاهی یا زن سالاری نداشته است. كتیبه‌های موجود (به ویژه در ایذه) نشان می‌دهد، حتی در دوران عیلامیان نیز با اینكه نظام مادرسالاری وجود نداشته است، اما همچنان در هنگام معرفی خود، گاه بجای نام پدر به ثبت نام مادر و مادران می‌پرداخته‌اند.  
 
نامگذاری آخرین ماه فصل زمستان بنام اسفند یا سپندارمذ نیز از همین ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. چرا كه در همین ماه، نخستین جوانه‌ها از خاك سربرمی‌زند و زایش دوباره زمین را نوید می‌دهد. از همین رو، مردمان ایرانی این ماه و به ویژه روز پنجم آن كه با نام ماه همانند است (یعنی اسفندروز از اسفندماه یا سپندارمذروز از سپندارمذماه) را روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان می‌دانسته‌اند و در این روز، مردان آیین‌هایی برای همسران خود برگزار می‌كرده و هدیه‌هایی به او می‌داده‌اند كه متأسفانه آگاهی بیشتری از این مراسم در دست نیست. همچنین بخاطر آغاز فصل رویش و زراعت، از این روز با نام «جشن برزگران» كه خود همیاران سپندارمذ در سبزاندن و باروری زمین هستند، یاد شده است. در گاتهای زرتشت نیز بارها نام برزگران (وَرِزیـئَـنـت) با آرمئیتی (زمین) در كنار یكدیگر آمده‌اند.
منابع موجود نشان می‌دهد كه جشن اسفندگان، مانند بسیاری از دیگر جشن‌ها و آیین‌های ایرانی در انحصار هیچیك از اقوام یا ادیان ایرانی نیست و به تمامی ‌از پدیده‌‌های طبیعت و روابط انسانی برگرفته شده و متعلق به همگی مردمان ایرانی با هر گرایش قومی ‌یا دینی است.
ابوریحان بیرونی از این جشن به عنوان یك جشن كهن یاد می‌كند و اضافه می‌كند كه این روز و ماه از دیرباز جشن زنان شوهردار بوده و همسران بر آنان بخشش می‌كرده‌اند. او همچنین نقل می‌كند كه در آن زمان این جشن را با نام «مردگیران» می‌شناخته‌اند، به این معنا كه زنان از مردان خود هدیه‌ای می‌گرفته‌اند.
 
امروزه تا آنجا كه این نگارنده آگاهی دارد، این جشن هنوز هم با نام «اسفندی» در بسیاری از نواحی مركزی ایران، همچون اقلید، كاشان و محلات برگزار می‌شود و زنان در این روز، برای خوشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی نیز می‌پزند كه بنام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده می‌شود. این آیین در روستاهای پیرامون كاشان، همچون نَـشَـلج، اِستَـرك و نیاسر، در نخستین روز اسفندماه برگزار می‌شود. مری بویس (در تاریخ كیش زرتشتی، جلد یكم) گزارش می‌كند كه تا مدتی پیش در روز اسفندگان، زرتشتیان كرمان به صحرا می‌رفته و تعداد بی‌شماری از حشرات و پرندگانی كه از نظر آنان آسیب‌رسان دانسته می‌شده‌اند را می‌كشته‌اند.
جشن اسفندگان، یادمانی بسیار كهن از اسطوره‌های زایش و باروری است. با توجه به منابع موجود دانسته می‌شود كه اسفندگان در ایران باستان، نه روز زن به مفهوم مطلق و امروزی آن، بلكه روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است. به عبارت دیگر منظور از زن، همسر است و نه جنسیت آن. بیرونی نیز در نقل آیین‌های جشن، از زن به عنوان همسر یاد می‌كند و جنسیت زن را در نظر ندارد. آیین‌هایی نیز كه امروزه در بسیاری از نقاط دور و نزدیك میهن برگزار می‌شود، همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهر‌آمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارد. 

آرایش در عهد باستان

زنان دنياي باستان چگونه آرايش مي‌كردند ؟
شايد امروز بيشتر از هميشه به درك اين جمله رسيده ايم كه: زن موجود پيچيده‌اي است. جنگهاي بسياري در طول تاريخ به خاطر زنان درگرفته و خونهاي بسياري ريخته شده. زن موجود پيچيده‌ايست و اين پيچيدگي باعث جذابيت او در نوع خود مي‌باشد. اما در طول تاريخ خانمها و يا بانوان به اين درك رسيده اند كه چگونه اين جذابيت را حفظ كرده و چگونه بر آن بيفزايند!! هر چقدر آنها زيباتر باشند جذابتر هستند و اين صلاح خوفناكترين اسلحه‌ايست كه آنها به آن دست يافته اند. يكي از وسايلي كه به جذابيت آنها مي‌افزايد " آرايش " آنهاست. مطلب زير مستنداتي از جهان باستان درباره زناني است كه مي‌خواستند زيبا بمانند.چگونه؟ با ما در طول تاريخ سفر كنيد.

اولين رژ لبها حدود پنج هزارسال پيش درشهر قديمي ‌اور نزديك بابل درست شده بود. در مصر همسايه اور كلئوپاترا از هزاران لوازم طبيعي زيبايي استفاده مي‌كرده تا قدرت ارغواني افسانه‌اي خود را حفظ كند. عطرهاي او به طور يقين چهره تاريخ را عوض كرد، زيرا "مارك آنتوني" شيفته رايحه دلپذير عطرهاي او شده بود. "كلئوپاترا " مرتباً با شير الاغ گل سرخ و نعناي هندي حمام مي‌گرفت و از لوازم آرايشي ساخته شده و دانه‌هاي ساييده شده كنجد استفاده مي‌كرد.

او نظير بيشتر زنان مصري علاقه وافري به استفاده از حنا و روغن گردو براي سياه‌تر و درخشانتر كردن گيسوانش داشت و از مدادهاي مشكي ابرو و چشم استفاده مي‌كرد كه از پودر سنگ سرمه يك ماده فلزي شكننده و ترد با رنگ درخشان مايل به آبي درست شده بود تا تاثير نگاهش را دوچندان كند. سايه‌هاي آبي و سبز زيباي چشم او چيزي غير از پودر بسيار نرم سنگهاي كم بهاتر مانند لاجورد و مالكيت نبود كه نه تنها پوست را از تابش اشعه‌هاي قوي خورشيد محافظت مي‌كرد بلكه مصرف آرايشي نيز داشت. لوازم آرايشي ديگر كلئوپاترا، كه چندان چنگي به دل نمي‌زند، رژلبها و روژگونه‌هاي او بودند كه رنگ قرمز ارغواني داشتند و از تخم مورچه پودر شده و كنه قرمز ساييده شده درست مي‌شدند.

زنان تبسي (=Thebes منطقه اي در مصر باستان) به خوبي مي‌دانستند كه چگونه از رنگها و پودرهاي طبيعي براي صورت، بدن و موهايشان استفاده كنند. ملكه‌ها و بانوان نجيب زاده مصري را با كوزه‌هاي مرمرسفيد، دفن مي‌كردند كه محتوي لوسينها و معجونهايي بود كه به تمام بدنشان مي‌ماليدند. در گورهاي اين زنان، جعبه وسايل آرايش، براي جهان پس از مرگشان قرار داده مي‌شد كه حاوي مدادهاي چشم، ريمل، موم زنبور و آينه‌هايي بود كه از مس بسيار صيقل يافته درست شده بود و دسته‌هايي از عاج حكاكي شده داشت. در مقايسه با ساير فرهنگهاي آن زمان، مصريها بسيار به ظاهر خود مي‌رسيدند و بدان مي‌باليدند. پس جاي تعجب نيست اگر نقشهاي ترسيمي ‌از آن دوران كه در مقبره‌هاي متعلق به پنج هزار سال پيش از ميلاد مسيح، يافت شده كاربرد وسيع لوازم آرايش چشم و ابرو را نشان مي‌دهد. جاي شگفتي است كه بازمانده‌هاي لوازم آرايش چشم كه در اهرام ثلاثه يافت شده حاكي از آن است كه اين لوازم را از مواد سختي نظير سولفيد سرب و زغال درست مي‌كرده اند كه ممكن بود چشمها را ناراحت و ملتهب كند. مواد آرايشي صورت به رنگ قهوه اي متمايل به قرمز حاوي خاك رسي بود كه درصد بالايي آهن داشت و به صورت مصريان رنگ خاصي مي‌داد و حتي دواي ضد چين وچروك نيز وجود داشت كه از گاو وحشي و تخم شترمرغ درست شده بود! خوشبختانه اين داروهاي طبيعي در طول زمان به دست فراموشي سپرده شده اند، اما ساير ابداعات مصريها تا امروز باقي مانده اند. بيشترين امتياز اختراع اولين لوازم آرايش و زيبايي را مي‌توان به مصريان قديم داد. آنها علاقه خاصي به خوشبو كننده‌هاي بسيار معطر داشتند، لوازمي ‌قديمي ‌مانند ظرفهاي حاوي عطرهاي بسيار گرانبها و اسانسهاي روغني براي خوشبو كردن صاحبانشان در "زندگي پس از مرگ" در اهرام پيدا شده است.

بازرگانان عرب كه درخاورميانه سفر مي‌كردند و محموله‌هاي گرانبهاي ادويه، كندر و درخت مرمكي (Myrrh) بار شترهايشان بود، اين روغنهاي معطر را مي‌فروختند. اين محموله‌ها قيمت گزافي داشتند و حتي گاه قيمتشان بيشتر از طلا بود. ازدستورعملهاي زيبايي كه ازقرون گذشته به دستمان رسيده مي‌توانيم اطلاعات مفيدي كسب كنيم. مصريان قديم اولين كساني بودند كه علاوه بر لوازم آرايشي و عطريات، صابون را به وسيله پاك كننده طبيعي به نام ساپونين Saponin درست مي‌كردند. همچنين چربيهاي حيواني و روغنهاي معطر را به صابون افزودند و آن را به عنوان پاك كننده‌هاي خانگي و وسيله‌اي براي استحمام بكار بردند. آشوريان نيز به آبهايي كه در آن استحمام مي‌كردند روغنهاي معطر گرانبها مي‌افزودند و در حفظ سلامت و بهداشت شخصي خود بسيار دقيق بودند. محصولات نرم كننده‌هاي پوست بدن بسيار شهرت داشتند و موادي كه بر پوست بدن مي‌ماليدند براي اولين بار در حدود هزار سال پيش از ميلاد مسيح بكار برده شدند. اين مواد را از پودر سنگ خارا درست مي‌كردند و زنان آشوري براي ماساژ بدن و نرم كردن پوست از آن استفاده مي‌نمودند. مصريان و آشوريان پيش از دوش گرفتن (كاري كه بيشتر مواقع انجام مي‌دادند)، با مشتي شن بدنشان را به شدت مي‌ماليدند تا منفذهاي پوستشان تميز شود. زنان و مردان آشوري بسيار به موهاي خود مي‌باليدند و هميشه آنها را با دقت خاصي مي‌بافتند، روغن مي‌زدند و معطر مي‌كردند. گلوله‌هاي كوچكي از موم معطر خود را نزديك پوست سر قرار مي‌دادند تا در طول مراسم تشريفاتي بوي آنها به كمك گرماي بدن آزاد و از طريق تعرق به گردن سرازير شود و تا اواخر شب نيز بوي آنها باقي بماند، مردان ريشهايشان را مانند درختان زينتي به اشكال عجيب و غريبي مي‌بافتند و مي‌آراستند، موي صورتشان نمادي از قدرت و استقامت بود و حتي چند ملكه مصري در تشريفات خاص ريش مصنوعي زراندود مي‌گذاشتند.

همان طوركه در جعبه لوازم آرايش توتو Thuthe زن يك نجيب زاده، كه در موزه بريتانيا نگهداري مي‌شود ديده ايم، آرايش شب نياز به وقت بسيار داشت. وسايلي كه دراين جعبه مي‌يابيم عبارتند از: كفشهاي راحتي (صندل)، بالش كوچكي براي قراردادن بازوان (به منظور استراحت، زيرا آرايش كردن بسيار وقت مي‌گرفت) سنگ پا براي نرم كردن پوست و زدودن موهاي بدن، مدادهاي چشم از جنس چوب و عاج كه با پودرهاي رنگي استفاده مي‌شد، يك ظرف برنزي براي تركيب رنگها و سه كوزه براي كرمهاي صورت.


يونانيان قديم نيز چيزهايي درباره آرايش مي‌دانستند، گرچه ريمل آنها تركيبي از صمغ و دوده بود كمي‌ خشن به نظر مي‌رسيد. زنان يوناني گونه‌هايشان را با خميرهاي گياهي كه از ميوه توت و دانه‌هاي له و خرد شده درست شده بود رنگ مي‌كردند تا بدانها رنگ درخشان و سالمي ‌دهند. همچنين عادت خطرناكتري را رواج دادند و آن استفاده از سرب سفيد و جيوه براي پوست صورتشان بود تا رنگ صورتشان مانند گچ سفيد به نظر رسد. اما اين مسئله براي آنها ناشناخته بود كه فلزهاي سنگيني مانند اينها از طريق پوست جذب مي‌شود و منجر به مرگ زودرسشان مي‌گردد. اين عادت تاسف انگيز تا قرون متمادي به طول انجاميد. جالينوس، پزشك يوناني، اين مسئله را تشخيص داد و نوشت:" چهره زناني كه اغلب صورتشان را با جيوه رنگ مي‌كنند، با وجود سن كم مانند صورت ميمون پيرو چروكيده مي‌شود." شهرت جالينوس هم به دليل مهارت فوق العاده اش در پزشكي بوده و هم به خاطراينكه براي اولين بار كرم سردي از موم زنبور، روغن زيتون و گلاب درست كرده وي همچنين مشاهده كرد كه حلزونهاي باغي خوب له شده، مرطوب كننده بسيار موثري هستند و براي چند قرن اين موجودات را در لوازم آرايشي بكار مي‌برند.


رسم ديگر يونانيان كه كمي ‌خوشايند تر از رسوم پيش مي‌نمود استفاده از حنا براي رنگ كردن ناخنهاي انگشتان دست و پا به همان ترتيبي كه ما امروزه ناخنمان را لاك مي‌زنيم بود. همچنين از موي بز رنگ شده، ابروي مصنوعي درست مي‌كردند و به كمك صمغها و رزينهاي طبيعي، به پوست خود مي‌چسباندند. با اين وجود، رومي‌ها بودند كه بسياري از عادات زيبايي امروزي را بوجود آوردند. با گسترش امپراطوري روم در اروپا، استحمام روزانه در حمامهاي عمومي ‌كه با گلاب معطر شده بود بسيار رواج يافت. همچنين روميها به ساختن تيغهايي از برنز صيقل يافته عادت تراشيدن ريش را در بين مردان شايع كردند. زنان و مردان نجيب زاده به استحمام با شير الاغ ادامه دادند و ملكه پوپايا هنگام سفر الاغهايش را نيز با خود مي‌برد. همسر نرون" Neron " مردان نجيب زاده به استحمام با شير الاغ ادامه دادند تا شير مورد نياز براي حمام را داشته باشد. زنان اشراف رومي ‌كاربرد لوازم آرايش طبيعي را با مداد كشيدن به دور چشمانشان، رنگ كردن گونه‌هايشان با خميرقرمز رنگي كه از پوست سوسك درست شده بود و با ماليدن روغنهاي معطرو خوشبو به موهايشان در بريتانيا رواج دادند. يكي از جنبه‌هاي ظاهري آرايش كه وقت بسيارزيادي هم مي‌گرفت رنگ كردن موها بود. روميها عادت داشتند كه انواع گوناگوني از رنگ موهاي طبيعي را بكار بردند كه يكي از آنها از آهك زنده و خام معدني كه رنگ طلايي قرمز درخشاني به موهايشان مي‌داد، درست مي‌شد. با خيساندن پوست گردو در روغن زيتون، روغن گردو درست مي‌كردند تا موهايشان به رنگ قهوه اي پر رنگ درمي‌آيد و ديگر خاكستري يا سفيد نشود. در روم قديم، موي بلوند و بور را نماد بدي مي‌دانستند. اما با ورود دختران برده اسكانديناوي، زنان اشراف شروع به رنگ كردن موهاي سياه خود به رنگهاي روشنتر و بلوند كردند و براي اين كار از دم كرده غليظ گل و ميوه درخت زعفران استفاده مي‌كردند. اكليل كوهي ميوه درخت سرو كوهي – اژس اردج مواد اصلي داروهاي تقويتي مو بودند كه جلو ريزش مو را مي‌گرفتند و گلهاي زعفران و موم زنبور نيز براي نرم كردن پوست به كار مي‌رفت."پليني دي الدر" نيز كار برد بسياري از لوازم طبيعي زيبايي كرم ميوه به، زعفران و گلاب فاسليس را ذكر كرده است. همچنين در يادداشتهاي وي به كاربرد وسيع عطر پر دوام و غليظ چيپر از شهر سيپروس بر مي‌خوريم. بسياري از اين مواد هنوز در لوازم آرايش امروزي وجود دارند و مي‌توان آنها را دربسياري از داروهاي خانگي موثر به كاربرد. ماده طبيعي ديگري كه خوشبختانه در اثر مرور زمان طرد شد و امروز مورد استفاده قرار نمي‌گيرد عبارت است از فضله كركوديل كه ممكن است باور نكنيد، اما ماسك صورت بسيار مشهوري در روم بود .

وصیتنامه داریوش کبیر

               برای خواندن متن کامل وصیتنامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته